الشيخ محمد علي الگرامي القمي

92

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

مستقل در خارج نيستند و مىدانيم كه هر دو هم يك نوع واقعيتى دارند . حتماً يكى از اين دو ، اصل در واقعيت است و ديگرى ، فرع و عارض آن . در اين بحث مىخواهيم بفهميم كه آيا وجود و هستى ، اصل در واقعيت و تحقق است و ماهيت انسان ( مثلًا ) فرع و عارض ، يا برعكس ، اين انسان است كه اصالت دارد و وجود عارض و فرع . قبلًا توجه كنيم كه اين عارض بودن ، با عارض بودن سفيدى و شكل و ساير عوارض فرق دارد . آن‌ها يك واقعيت خارجى هستند كه عارض بر واقعيتى ديگر مىشوند ، ليكن ماهيت انسان ، مثلًا يك واقعيت خارجى غير از واقعيت وجود انسان ندارد ، و بنابراين فرع بودن و عروض در اين بحث مساوى با اعتبارى بودن آن است و بدين جهت در كتاب‌هاى فلسفى اين طور عنوان مىشود كه آيا وجود اصل است ، و ماهيت اعتبارى ؟ يا برعكس ؟ در كلمات فلاسفه‌ى جديد ، وقتى اصالت به كار برده مىشود ، منظور اساس بودن مقابل نمود و خاصيت و ظاهر و فرع و . . . مىباشد ، نه مقابل اعتبار . و بنابراين اصالت در كلمات آن‌ها مساوى با تقديم مىشود . وقتى اگزيستانسيا ليستها هم سخن از اصالت اگزيستانس مىكنند ، منظور همان اساس بودن و تقدم است . تقدم وجود و خصايص وجودى انسان بر ماهيت انسان منظور است . « 1 » ولى وقتى ما مىگوييم وجود اصيل است ، يعنى وجود است كه واقعيت دارد ، و ماهيت ، امرى اعتبارى است . فلاسفه اسلامى اين آيه‌ى كريمه را به ماهيات و مفاهيم تأويل مىكنند : « ان

--> ( 1 ) - / اگزيستانسياليسم و اصالت بشر ، تأليف ژان پل سارتر ، ترجمه مصطفى رحيمى . اگزيستانسياليسم چيست ؟ به قلم ويليام بارت ، ترجمه‌ى منصور مشكين پوش ؛ فلسفه معاصر اروپائى ؛ به قلم بوخنسكى ، ترجمه دكتر خراسانى ؛ ژان پل سارتر ، به قلم موريس كريستن ، ترجمه منوچهر بزرگمهر